![]() |
![]() |
|
|
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم از ازت آی زندگی می میرم و عمرم و می گیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنند این نفس های بی هدف زنده به گورم می کنند چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره فرشته مردن منو از اینجا می بره آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم از ازت چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط وقت خلاصی از همس آی دنیا بیزارم ازت آی زندگی می میرم و عمرم و می گیرم ازت
اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه بر سر پیمان میمونن دوستای خوب تا همیشه اما نه...فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست انگار برای گل شدن هنوز هوا اماده نیست
چرا؟ این سوالم این سوال تمام اشکامه این چرا جواب نداره؟ این اشکا جواب نداره؟ این دل زخمی جواب نداره؟ گناهم چیه ؟ خدایاااااااااااااااااااااااا
خدایـا عاشقــان را با غـــم عشـق آشنـــــــا کن ز غـم های دگر غیر از غم عشـــقت رهـا کن تو خود گفتی که در قلب شکستـه خانـه داری شکســـته قلب من ،جانا به عــهد خود وفا کن
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در ع شق
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني کلبه الاسرار
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:20 توسط sogijoon |
|
|
نفرت در سایه عشق می روید و از فقدان عشق می گوید نفرت با عشق متولد می شود دربلوغ نفرت است که عشق به کهولت می رسد. نفرت در طنین صدای گرم عشق گم می شود و درانعکاس شوم نفرت است که عشق به سکون و سکوت می رسد. نفرت سایه به سایه- گام در گام – دست در دست –نفس در نفس
وهر روز درحقارت احساس و هجوم سایه غرور و در حصار خودخواهی
امان از دل خسته ای که به حرف بيادکه ان وقت هر چشمی رو گريان می کنه هر دل سنگی رو نرم می کنه هر فريادی رو سرد و هر غروری رو خرد می کنه در اين لحظه دوست دارم چشمام رو ببندم تا که نبينی اشکامو البته شايد هم از ديدين اشکام خوشحال بشی نمی دونم اه از حرف دل که ادم رو به هر جا که بخواد می بره دوست داشتم به جای اين دل خسته و ضعيف دلی داشتم از سنگ ولی افسوس افسوس دوست داشتم که می تونستم اين دل خسته رو از ريشه می کندم و بجای اون دلی می کاشتم از سنگ که ديگر به کس علاقه پيدا نمی کرد و می دونم که ديگه هرگز نخواهد پيدا کرد گاهی وقتها احساس می کنم که شدم مثل برگ زردی که هر لحظه امکان جدا شدن از شاخه رو داره اما وقتی فکر می کنم می بينم لحظه افتادن می تواند لحظه رهای باشددگر رها و ازاد می شوم ازاد مانند پرنده ای که به هر سو می خواهد پرواز می کند اميد وارم که لحظه رهای نزديک باشد چون يک برگ زرد دگر در اين دنيا نه فايده ای دارد و نه کاری پس بايد رها شد و در اخر اين را بگويم ای پرنسس من شبی تقسيم خوبيها نمودی**دلت را ضرب در دلها نمودی نگاهت جمع شد تا به نگاهم افتاد**و مرا از خويشتن منها کردی ولی من باز می گويم که نيازم را بده پاسخ که دل گيرم**اسير وسوسه های نفس گيرم نگاهم کردی بستی به زنجيرم**نگير نگاهت را که می ميرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * توجه » در صورت باز نشدن هر یک از تصاویر بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را فشار دهید * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * توجه » در صورت باز نشدن هر یک از تصاویر بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را فشار دهید * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:6 توسط sogijoon |
|
|
![]()
كه مثل آفتاب میمونی رنگ چشات چادر شب صورت مهتاب میمونی
كه اسم تو رو لبمه یاد قشنگ لحظه هات همیشه توی قلبمه
عزیز تر از ستاره ها خیلی مقدسی برام مثل تموم آیه ها كه لحظه هام به پای توست خونه قلبم كوچیكه اما همش به نام توست
تا نری از كنار من بمونی با ترانه هام كه بشنوی صدای من
كه بی تو من خواب ندارم تو شب كه رویات با منه خیال مهتاب ندارم
بابا یه كم نگام بكن بیا و باز صدام بكن
دوسم داری یا نداری؟ دلت می یاد تو شب سرد باز منو تنها بذاری؟....
كه بهترین بهونمی اینو به دل دروغ میگم خیال كنه دیوونمی.... ت خالی ام
كه مثل آفتاب میمونی رنگ چشات چادر شب صورت مهتاب میمونی
كه مثل آفتاب میمونی رنگ چشات چادر شب صورت مهتاب میمونی
كه اسم تو رو لبمه یاد قشنگ لحظه هات همیشه توی قلبمه
تكيه گاه بودنم اي عشق بي نهايتم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:3 توسط sogijoon |
|
|
هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )
چه روز دلخراشی ، وقتی خواستی جدا شی قلبمو دادم دستت كه عمری داشته باشی ولی زدی شكستيش ، بدون هيچ بهونه عزيزم دلت از سنگه ، تو خاطرم می مونه آخه چرا منو تنها گذاشتی منو با گريه و غم جا گذاشتی همه اش فكر ميكنم شايد از اول منو حتی يه لحظه دوست نداشتی منو يه قلب داغون ، منو چشمهای گريون منو عاشق تو قلبت ، بودم دو روزی مهمون منو هوای ابری ، منو بارون پاييز منو روزهای بی تو ، يه قصه ی غم انگيز منو يه قلب داغون ، منو چشمهای گريون منو هوای ابری ، منو بارون پاييز منو روزهای بی تو ، يه قصه ی غم انگيز چه روز دلخراشی ، وقتی خواستی جدا شی قلبمو دادم دستت كه عمری داشته باشی ولی زدی شكستيش ، بدون هيچ بهونه عزيزم دلت از سنگه ، تو خاطرم می مونه ای برای گريه كردن بهترين بهانه ی من ای كه درمونی نداره ، درد دور از تو نشستن از پس پرده ی اشكام جای خاليتو می بينم داره بی تو كنده ميشه دلم از ميونه سينم كاشكی چشمام كور بشه جای تو رو خالی نبينه جای خاليت مثل خواب داره توی چشام ميشينه همه عكساتو سوزوندم ، نامه هاتو پاره كردم تا به ياد تو نباشم ، ديگه دنبالت نگردم اما خاكستر عكسات ، نامه های پاره پاره منو راحت نميزاره ، تو رو هی يادم مياره كاشكی چشمام كور بشه جای تو رو خالی نبينه جای خاليت مثل خواب داره توی چشام ميشينه كاش ميشد مثل تو باشم ، مثل سنگ باشه دل من برام آسون بشه هر روز، دل شكستنو بريدن من ميخوام مثل تو باشم ، من ميخوام ، اما نميشه انگار از اول عمرم ، تو با من بودی هميشه كاشكی چشمام كور بشه جای تو رو خالی نبينه
کاش می شد به نگاهی ساده و بی ادعا
گريه كن دلت سبك شه ، اين پناه آخرينه واسه بارونه نگاهت ، تن عاشقم زمينه بزار پيش من بباره ابرك چشم بهاريت آخه من محرم اشكم ، تو شبهای بی قراريت گريه كن دلت سبك شه ، من فدای گريه هاتم مثل عطر گل می مونی ، لابه لای خاطراتم گريه كن دلت سبك شه ، من فدای گريه هاتم مثل عطر گل می مونی ، لابه لای خاطراتم زير رگبار نگاهت ، تن من خيس ترانه ست واسه فهميدن چشمهات ، گريه بهترين بهانه ست آه كه بی تو زنده بودن ، واسه من تلخيه وهمه عاشقی يعنی كه قلبم ، گريه ی تو رو ميفهمه عاشقی يعنی كه قلبم ، گريه ی تو رو ميفهمه گريه كن دلت سبك شه
سنگینی زمـــــــــــان به دل اختهً هوس یک آه تب گـــــــــــرفته و پیدایش قفس تصعید نور و سکته در آغـــوش روشنی تبخیر نبض آینه هــــــــا در دل و سپس تکثیر عقده های سفیران جـــــــــــاهلی بـــــــال کبوتران و دل بلبلان هَـــــــرَس ننگ سکوت آتش و یخ از نفیر مــــرگ جنگ افول قافیه ازوحشت نفس خورشید ِ بی غروب و کسوف همیشگی شعر جدید، فـــــکر نو و حرف تازه بس ــــکر نو و حرف تازه بس
دلم برات تنگ شده
عزيز دلم
خيلي دوست دارم
وقتی صدای آسمانی تو در خاموشی شبهای زیبا طنین می افکند تو این
نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من خبر نداری که من چشم به
دنبال تو دارم
نمی دانی که گوش من چه سان در زیر درختان غرق شنیدن صدای
شیرین تو شده است تا از این باده سحر امیز سرمست شود
فراموشم می کنی یا نه ؟ نمی دانم ؛ من اما غفلتی هرگز زیاد تو نخواهم داشت حتی اگر در دل اسیر بدترین توفان احساس باشم یا که گر حتی نباشد روزنی تا بتابد نورکی بر کلبه امید من همچنان می خواهمت گفتن من اما غفلتی هرگز زیاد تو نخواهم داشت آری . . . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 20:30 توسط sogijoon |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 |
| پیوندها |
|
eshgh abi sms love vase shoma dokhtar pesar ahye bahal daghe eshgh khianat |
|
RSS
|